۱۳۹۰ اسفند ۱۲, جمعه

اخراج دین از دسترس مردم مقدمه ابزاری کردن آن

تاریخ ادیان نشان می دهد که کسانی که در پی آن بوده اند تا به نام دین و با استفاده از آن بر مردم مسلط شوند، دین را از دسترس مردم خارج می کرده اند تا جولانگاه انحصاری خودشان باشد. در دسترس بودن دین به دو معنا و از دو جهت است و کسانی که دین را ابزار قدرت خویش می کرده اند از هر دو جهت آن را از دسترس توده های مردم خارج می ساخته اند، یکی اینکه دین را از دسترس درک و خرد آنان خارج می کرده اند و شکل و صورتی به آن می داده اند که برای مردم قابل درک و فهم نباشد. دیگر آنکه دین را سخت و سنگین می ساخته اند تا از دسترس عمل آنان خارج شود. بدین طریق چنین به مردم القا می کرده اند که اولا دین برای شما قابل فهم و درک نیست و تنها افرادی خاص می توانند آن را درک کند و در مقام عمل هم بخش های قابل توجهی از دین را تنها افرادی خاص می توانند انجام دهند و به همین جهت آنان در مدارج دینی بالاتر و برتر هستند و می توانند بر دیگران سلطه داشته باشند. همچنین هنگامی که دین در مقام عمل سنگین و فوق طاقت انسان ها می شود و آنان ناچار به ترک بخش هایی از آن می شوند پس نجات و رستگاری از حیطه عمل و تلاش آنان خارج می شود و با اموری پیوند می خورد که در دسترس درک آنان نیست. همه این امور باعث می شود که دین جولانگاه افرادی خاص، و نه تک تک مومنان، گردد و اینان می توانند از آن هرگونه که بخواهند استفاده کنند.
وقتی دین از دسترس انسان ها خارج می شود زمینه برای ارائه قرائتی تکلیف محور از دین فراهم می شود، قرائتی که به انسان فقط تکالیف متعددی را ارائه می کند که باید با چشم و گوش و ذهن بسته آنها را انجام دهد. او درباره عملی که انجام می دهد هیچ داوری ندارد و نمی تواند و نباید داشته باشد. او باید تکالیف خود را بی چون و چرا انجام دهد و هرگز از علت و فلسفه آن نپرسد. او باید مطیع محض باشد و هر چه مطیع تر و فرمانبردارتر باشد و هر چه چون و چرا نکند ایمانش قوی تر و دینداریش استوارتر و مقامش بالاتر است.
تاریخ ادیان نشان می دهد که در عموم آنها در برهه هایی این امر صورت گرفته وبه معنایی که گفته شد دین از دسترس بشر خارج شده و از او اطاعت محض با چشم و گوش بسته طلب شده است. هنگامی که کاهنان برهمن هندویی تفسیری شریعتی و تکلیف محور از متون مقدس وده یی ارائه دادند همین امر رخ داد. آنان قرائتی از دین را ارئه دادند که در آن کاهنان محور همه چیز بودند و همه دین در تکلیف قربانی خلاصه شد، آن هم قربانی های مفصل و عریض و طویلی که هم عقل انسان ها از درک فلسفه آنها عاجز بود و هم اجرای آنها از توان آنها خارج بود (رابرت هیوم، ادیان زنده جهان، ص44). نگاهی گذرا به اناجیل نشان می دهد که یکی از اعتراضات اصلی عیسی مسیح(ع) به عالمان یهود این بوده است که آنان دین را از دسترس درک و عمل انسان ها خارج کرده اند. آنان دینی غیر عقلانی و بسیار مشکل و سخت ساخته اند. برای مثال آنان می گفتند که از آنجا که کار در روز شنبه حرام است پس ضروریات زندگی را نباید انجام داد و ... حضرت عیسی می فرماید حکم شنبه برای انسان است و نه انسان برای شنبه (انجیل متی، باب 12 و انجیل مرقس، باب 2) یا در باب اخلاقیات می گفتند انسان می تواند به جای خدمت به پدر و مادر وجه آن را در معبد هزینه کند و آن حضرت اعتراض می کرد (انجیل متی، باب 15). آن حضرت عالمان یهود را اینگونه توصیف می کند که: «بارهای گران را می بندند و بر دوش مردم می نهند و خود نمی خواهند آنها را به یک انگشت حرکت دهند» (انجیل متی، 4:23). وقتی یکی از عالمان از آن حضرت درباره مهم ترین حکم دین می پرسد آن حضرت پاسخ می دهد که مهم ترین حکم دین عشق به خداوند است و حکم دیگری که همین اندازه مهم است عشق به همنوع است که باید انسان همنوع خود را به اندازه خود دوست بدارد. و بعد می فرماید تمام کتب انبیا در همین دو حکم خلاصه می شود (همان، باب 22). پس دین ساده و روان و راحت و سهل و در تیررس درک و فهم آدمی است. کافی است که کسی باب بیست و سوم انجیل متی را مرور کند تا به روشنی این دغدغه اساسی حضرت عیسی(ع) را دریابد.
اما عجیب این است که این داستان در تاریخ دیانت مسیحی نیز تکرار شد و کسانی ابتدا خرد و درک آدمی را زیر سوال بردند و دین را از تیررس و دسترس آن خارج کردند و سپس در وادی عمل، انسانِ سقوط کرده گنهکار را ناتوان از تلاش برای نجات و رستگاری خود شمردند و اوج آن انسان تحقیر شده قرون وسطای مسیحی بود که چون برده ای باید گوش به فرمان ارباب کلیسا می بود و اطاعت محض و بی چون و چرا می کرد (ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج6، ص20-30).
به هر حال این یکی از مهم ترین آفاتی است که ممکن است دین به آن مبتلا گردد و در تاریخ ادیان این مهم ترین آفت و بلا بوده است. پیامبر اسلام(ص) در سخنی کوتاه به این امر به خوبی اشاره می فرماید: «بعثت بالحنیفیة السمحة و من خالف سنتی فلیس منی؛ من با دین سر راست (منطبق با عقل و فطرت) و آسان مبعوث شدم. هرکس با این روش من مخالفت کند از من نیست (کنزالعمال، ح900) و باز آن حضرت می فرماید: «ان هذا الدین متین فاوغِل فیه برفق و لا تُبغِض الی نفسک عبادة الله فان المُنبِت لا ارضا قطع و لا ظهرا ابقی؛ این دین اسلام متین است؛ پس با ملایمت در آن راه برو و عبادت خدا را منفور خود مگردان؛ زیرا رهرو عجول عاقبت نه راهی سپرد و نه مرکوب خویش حفظ کند» (کافی، ج2، ص87). در این دو حدیث آن حضرت معقول و آسان بودن را جمع کرده است. در احادیث متعدد دیگری آن حضرت بر یکی از این دو امر تاکید می فرماید.
آن حضرت در حدیثی عجیب درباره رابطه دین و عقل می فرماید: «دین المرء عقله و من لا عقل له لا دین له؛ دین انسان همان خرد اوست و هر کس خرد ندارد، دین ندارد» (کنز العمال، ح7033). و می فرماید: «انما یدرک الخیر کله بالعقل و لا دین لمن لا عقل له؛ همه نیکی ها تنها با خردورزی به دست می آید و کسی که خردمند نیست دین ندارد» (تحف العقول، ص54). همچنین آن حضرت می فرماید: «قوام المرء عقله و لا دین لمن لا عقل له؛ گوهر انسان خرد اوست و کسی که خردمند نیست دین ندارد» (کنز العمال، ج3، ص379). و امام علی(ع) می فرماید: «خرد بالا برنده به سوی علیین است» و می فرماید: «خرد پیام آور حق است» ( غررالحکم، ح1325 و 272). و امام صادق(ع) می فرماید: «خرد، راهنمای مومن است» (الکافی، ج1 ص25) و امام حسن مجتبی(ع) می فرماید: «با خرد است که هر دو سرا به دست می آید و هر که از خرد محروم باشد از هر دو سرا محروم است» (کشف الغمه، ج2، ص197).
مطابق این سخنان گرانبها دین را هرگز نمی توان از خرد و عقل آدمی جدا کرد و اگر چنین شود دین ماهیت و گوهر و ذات خود را از دست می دهد. دعوت به سوی دینی که به هر معنایی تعطیلی و کنار گذاشتن عقل را طلب می کند، در واقع دعوت به کفر و شرک است. وقتی انسان عقل و خرد خود را کنار می گذارد و از دیگر انسان ها تبعیت محض و بی چون و چرا می کند در واقع آنان را پرستیده است و نه حق و حقیقت را. حق و حقیقت را تنها و تنها با عقل و خرد می توان شناخت و همه انبیا برای این آمده اند که انسان ها را به خردمندی دعوت کنند و عقل آنان را از قید و بند ها آزاد سازند.
از سوی دیگر پیامبر خدا(ص) بر آسانی و سادگی و سهل بودن دین بسیار تاکید می کند. آن حضرت در حدیثی عجیب می فرماید: «کل مشکل حرام و لیس فی الدین مشکل؛ هر عمل سخت و مشکلی حرام است و در دین عمل مشکل وجود ندارد» (المعجم الکبیر، ح1259) آن حضرت می فرماید: «از کنجکاوی و فرورفتن در مباحثات مشکل دین بپرهیزید، زیرا خدای تعالی دین را آسان قرار داده است، پس به اندازه توانایی خویش از آن فرا گیرید، زیرا خداوند کار نیک ولی مداوم را دوست دارد، هرچند اندک باشد» (کنز العمال، ح5348). همچنین آن حضرت می فرماید: «خیر دینکم ایسره؛ بهترین چیز در دین شما آن است که آسان تر است» (نهج الفصاحة، هاشم صالحی، ص285).
دو نمونه از تحریف دین در راستای دو بعدی که بیان شد یکی آن است که گاهی به نام دین جلوی هرگونه تفریح و بازی را می گیرند و بدین طریق دینداری را سخت و سنگین می سازند و دیگری اینکه در مورد شخصیت ها غلو می کنند و دین را نا معقول می گردانند. پیامبر خدا در دو حدیث به این دو نکته اشاره می فرماید: «اُلهُو و العبوا فانی اکره ان یُری فی دینکم غلظة؛ تفریح و بازی کنید. من دوست ندارم دین شما سخت و خشن باشد »(همان، ص284).
و درباره دومی می فرماید: «ایاکم و الغلو فی الدین فانما هلک من کان قبلکم بالغلو فی الدین؛ از غلو و افراط در دین بپرهیزید؛ همانا پیشینیان شما به سبب غلو در دین هلاک گردیدند» (سنن النسائی، ج5، ص268).
پس دین هم مطابق درک و فهم آدمی است و هم در حد توان و طاقت او، و هر سخنی به نام دین که با عقل و خرد بشری ناسازگار باشد از دین نیست و هر دستوری به نام دین که زندگی را بر انسان مشکل سازد از دین نیست. پس دین به تمام معنا در دسترس بشر است، هم در دسترس عقل و خرد او و هم در دسترس توان و قدرت او.
اما در طول تاریخ ادیان بهترین روش برای ابزاری کردن دین این بوده است که آن را از دسترس انسان خارج کنند. کسانی که از عنصر موثر دین برای قدرت خود استفاده می کرده اند ادبیات و منطق تکلیفی صرف را پیش می گرفته و به انسان می گفته اند که اگر در پی نجات و رستکاری و کمال هستی باید بدون چون و چرا تکلیفی را که ما برای تو معین می کنیم انجام دهی! در واقع کوچک کردن انسان و سخن از سقوط او تنها در تاریخ مسیحیت نبوده است، بلکه در طول تاریخ همه ادیان مقدمه حتمی خارج کردن دین از دسترس انسان کوچک و حقیر و ناتوان کردن انسان بوده است. به انسان گفته می شده است که تکلیف تو این است که در فلان برنامه یا عمل شرکت کنی، اما هرگز سخنی از این نبوده است که حق تو این است که در آن شرکت کنی و اگر حق تو این است، همچنین حق تو این است که فلسفه و حکمت عملی را که انجام می دهی بدانی! هرگز به او گفته نمی شده است که تو می توانی و باید در عملی که به نام دین انجام می دهی یا باور و اعتقادی که به نام دین می پذیری، تامل و تفکر کنی و شرط عمل و پذیرش تو این است که درستی و حقانیت این عمل یا باور را با عقل و خرد خود دریابی!
به هر حال سخن این است که تفاوت انبیا و راهنمایان راستین با کسانی که از دین به عنوان ابزاری برای رسیدن به دنیا استفاده می کرده اند این نکته ظریف است که گروه اول دعوت به تامل و تفکر و تعقل می کرده اند و به انسان می گفته اند که دین از هر جهت در دسترس توست و این جایگاه جولان فکر و اندیشه توست و تو باید در آن تصمیم بگیری! اما گروه دوم درست عکس این را می گفته اند و به انسان تلقین می کرده اند که تو ناتوانی و عقل و درک تو از فهم دین ناتوان است و بدن تو از اجرای درست دین عاجز است و دین از دسترس عقل و توان تو خارج است و راه نجات تو در اطاعت بی چون و چرای از این و آن و پذیرش مجموعه تکالیفی، که هیچ توان داوری در آن را نداری، نهفته است.

۱۳۹۰ اسفند ۵, جمعه

پیامبر(ص) رأی مردم را صرفا برای تصمیم سازی می خواست

خداوند تعالی به پیامبرش دستور می دهد که با مردم مشورت کند (ال عمران/159) اما این دستور به صورتی ویژه و در سیاقی خاص است. پیامبر(ص) قبل از آغاز جنگ احد درباره کیفیت دفاع با مسلمانان مشورت کرده و نظر اکثریت را بر نظر خویش مقدم ساخته است. اما عده ای در جنگ احد سرپیچی کرده و در انجام وظایف کوتاهی کرده اند. خداوند در آیه فوق به پیامبر می فرماید اینان را ببخش و برای آنان طلب مغفرت کن و با آنان در امور مشورت کن. پس معنای آیه این است که متخلفان جنگ احد را از حق مشورت محروم نساز و با آنان مانند همه مردم، که به رای و نظرشان توجه می کنی، برخورد کن و نظر آنان را نیز در تصمیم سازی دخالت بده. به همین جهت صاحب تفسیر المیزان می گوید که این آیه در واقع امضا و تایید روش و سیره پیامبر است، چرا که آن حضرت در امور حکومتی با مردم مشورت می کرده است (المیزان، ج4، ذیل آیه فوق). 
علاوه بر این خداوند تعالی مشورت در امور عمومی را از ویژگی های مومنان شمرده است (شوری/38) و پیامبر نیز از مومنان و رئیس آنان است. سیره و روش پیامبر این بوده که همیشه با اصحاب خود مشورت می کرده است. این امر مکرر از طریق شیعه و اهل سنت نقل شده است. امام رضا(ع) با فردی مشورت می کند و از او راهنمایی می خواهد. آن فرد با تعجب می پرسد که آیا شما با فردی مانند من مشورت می کنی؟ امام(ع) می فرماید: «پیامبر اکرم(ص) همواره با اصحاب خود مشورت می کرد» (وسائل الشیعه، ج8، باب 24 از ابواب احکام العشره، ح1). و نیز راوی می گوید: من هیچ کس را ندیدم که بیش از پیامبر(ص) با یاران خویش مشورت کند (سنن بیهقی، ج9، ص218). 
در حدیثی امام رضا(ع) از پیامبر خدا چنین نقل می کند که فرمود کسی که حکومت مردم را غصب کند و بدون مشورت با آنان حکومت کند حکومت او هیچ گونه مشروعیتی ندارد و مردم وظیفه دارند با چنین حکومتی برخورد کنند (عیون اخبار الرضا، ج2 ص62). 
همچنین از پیامبر(ص) نقل شده است که: «آنگاه که فرمانروایان شما نیکان شما باشند و ثروتمندان شما سخاوتمندان و امور شما در بین شما به مشورت باشد روی زمین برای شما بهتر است از زیر آن» (تحف العقول، ص36). 
از وصایای پیامبر خدا(ص) به علی(ع) است که: «هیچ پشتیبانی قابل اعتمادتر از مشورت نیست» (وسائل الشیعه، ج8، باب 21 از ابواب احکام العشره، ح2). 
این برخی از سخنان پیامبر درباره ضرورت مشورت با مردم در حکومت و نقش مهم و سرنوشت ساز مردم در تصمیم سازی بود. مطابق این سخنان حکومتی که در آن مردم در تصمیم گیری ها نقش اصلی را نداشته باشند به هیچ وجه مشروع و قانونی نیست و مردم وظیفه دارند با چنین حکومتی مقابله کنند. 
سیره و روش حکومت داری پیامبر نشان می دهد که آن حضرت نه تنها با مردم در همه تصمیم های حکومتی مشورت می کرده، بلکه مردم حق داشته اند که با رای و نظر آن حضرت مخالفت کنند و پیامبر(ص) با اینکه نظر دیگری داشته و آن را اعلام کرده ولی مطابق رای و نظر مردم عمل می کرده است. در کتاب های سیره و تاریخ نمونه های متعددی از این امر نقل شده است. آن حضرت در جنگ بدر مکرر با یاران خود از ابتدا تا پایان جنگ مشورت کرد (کتاب مغازی واقدی، ج1، ص48) و در پایان جنگ درباره چگونگی برخورد با اسرای جنگ با مردم مشورت فرمود (مسند احمد، ج3، ص243). 
سیره ابن هشام درباره جنگ احد چنین نقل می کند که پیامبر(ص) رؤیایی دیده که آن را برای مردم اینگونه تاویل کرد که باید از شهر خارج نشویم و داخل مدینه با دشمن روبرو شویم. آن حضرت به مردم فرمود که اگر شما صلاح بدانید چنین کنیم. برخی از مردم مانند عبد الله ابن ابی رأی و نظر آن حضرت را پسندیدند، ولی عده زیادی با آن مخالفت کردند و طرفدار این بودند که در بیرون شهر با دشمن روبرو شوند. استدلال آنان این بود که اگر در داخل شهر بمانیم دشمن گمان می کند که ما ترسیده ایم و این مناسب نیست. سرانجام پیامبر(ص)، که رای و نظر مردم را دید، زره پوشید و به سوی خارج شهر حرکت کرد... (سیره ابن هشام، ج3، ص66). 
در جنگ احزاب(خندق) پیامبر(ص) درباره استراتژی جنگ با یاران خود مشورت کرد و آراء و نظریات متعددی مطرح شد تا اینکه سلمان فارسی نظریه خندق را مطرح کرد که مورد استقبال عموم اصحاب قرار گرفت. پیامبر(ص) این نظر را پذیرفت و اجرا کرد (مغازی واقدی، ج1، ص444). در اثنای همین جنگ بود که حادثه ای بسیار عجیب رخ داد. مسلمانان در محاصره دشمن قرار گرفتند و وضع بر آنان بسیار سخت شد. پیامبر(ص) برای ایجاد اختلاف در اردوی دشمن مخفیانه به دو تن از سران دشمن پیام فرستاد که اگر حاضر باشند میدان را ترک کنند ثلث خرمای مدینه را به آنان می دهد. آن دو نفر تقاضای نصف خرماها را کردند و پیامبر(ص) نپذیرفت، پس آنان به همان ثلث راضی شدند. آنان با ده نفر از یاران خود نزد پیامبر حاضر شدند تا قرارداد بنویسند. اما یکی از یاران پیامبر(ص) عرض کرد ای رسول خدا! اگر این تصمیم از آسمان و از جانب خداست به همین صورت عمل کن و اگر از جانب خدا نیست ما جز شمشیر به آنان نخواهیم داد. پیامبر(ص) با برخی دیگر از سران انصار مشورت کرد و آنان نیز همین سخن را تکرار کردند. آنان گفتند اگر این تصمیم سخن خداست می پذیریم و اگر پیشنهاد خود شماست با آن مخالفیم. پس پیامبر(ص) دستور داد تا قرارداد را پاره کنند (همان، ص477). 
سیره نویسان موارد متعددی از این نوع را در تاریخ زندگی پیامبر(ص) نقل کرده اند (ر.ک. آیت الله منتظری، مبانی فقهی حکومت اسلامی، ج3، ص94-102). 
از برخی از روایات بر می آید که پیامبر(ص) به مردم تعلیم می داده است که شأن حکومتی و اجرایی او از شأن پیام آوریش جداست و در دومی مصون از خطاست و با کسی مشورت نمی کند، اما در اولی او مانند دیگر مردم است. آن حضرت در حدیثی می فرماید: «انما انا بشر، اذا امرتکم بشیء من دینکم فخذوا به و اذا امرتکم بشیء من رأیی فانما انا بشر؛ همانا من یک بشرم. پس هرگاه شما را به چیزی از دینتان فرمان دادم، بدان رفتار کنید، ولی هرگاه درباره چیزی نظر خود را بیان کردم، همانا من یک بشرم» (صحیح مسلم، ج7، ص95). 
آن حضرت در حدیثی دیگر می فرماید: «انما انا بشر مثلکم و ان الظن یخطی و یصیب و لکن ما قلت لکم قال الله فلن اُکذِبَ علی الله؛ بدانید که من هم مانند شما بشرم و سخن از روی گمان گاهی مخالف واقع و گاهی مطابق آن در می آید. ولی آنچه به شما گفتم که «خدا می گوید» در آن صورت من هرگز به خدا دروغ نمی بندم» (سنن ابن ماجه، ج2، ص825، ح2471). 
از سخنان امام علی(ع) نیز همین تفکیک بر می آید. آن حضرت به مردم می گوید من در حکم خدا با کسی مشورت نمی کنم اما در مسائل مربوط به حکومت هیچ عملی را بدون مشورت با شما انجام نمی دهم (نهج البلاغه، نامه 50). آن حضرت به مردم می فرماید: «از گفتن سخن حق و یا مشورت عدالت آمیز خودداری مکنید زیرا من خویشتن را مافوق آنکه اشتباه کنم نمی دانم و از احتمال خطا در کارهایم ایمن نیستم، مگر اینکه خداوند مرا محافظت کند» (نهج البلاغه، خ216). 
پس مطابق سخن و سیره پیامبر(ص) و علی(ع) این حق مسلم مردم است که در تصمیم های حکومتی و در اداره کشور و مملکت دخالت کنند و در واقع آنان هستند که تصمیم گیرنده اصلی هستند. آنان حق دارند که با سخنان پیامبر و امام مخالفت کنند و تصمیمی مخالف نظر آنان بگیرند. و اساسا مهم ترین معیار حقانیت یک حکومت آن است که تصمیم ها با رای و نظر مردم گرفته شود و در غیر این صورت هیچ حکومتی مشروع و قانونی نیست. پس حکومت وظیفه دارد که در تصمیم های خود برای اداره کشور نظر مردم را بگیرد و مطابق آن عمل کند. و البته مردم نیز وظیفه دارند که در امور دخالت کنند و نظر و رای خود را بدهند. بنابراین دادن رای و نظر هم حق مسلم مردم است و هم تکلیف آنان. اما باید توجه داشت که این رای و نظر تنها و تنها برای تصمیم سازی است و نه برای تایید حاکم یا اثبات اقتدار او و یا امور دیگر. پیامبر(ص) و علی(ع) تنها برای تصمیم گیری به آراء مردم مراجعه می کردند و آن را بر نظر خود مقدم می کردند و هرگز از این امر برای اثبات اقتدار خود استفاده نمی کردند. 
بنابراین تا جایی که نظامی و حکومتی رای و نظر مردم را برای تصمیم گیری می خواهد و رای و نظر مردم تاثیر گذار است و در واقع تنها رای و نظر مردم تعیین کننده است، مردم وظیفه دارند رای و نظر دهند. اما اگر اینگونه نباشد حکومت غاصب حق مردم و نامشروع است و نه تنها دادن رای و نظر وظیفه نیست، بلکه تایید ظلم و جور و در نتیجه حرام است. اگر در نظامی رای مردم صوری باشد و به گونه ای باشد که نتیجه از قبل مشخص باشد و یا حاکمان به صورتی عمل کنند که مردم به آنان در رای گیری اعتماد نداشته باشند، در این صورت از آنجا که این نظام و حکومت غاصب حقوق مسلم مردم است و شرکت در رای گیری تایید حکومت ظلم و جور است، این شرکت نه تنها واجب یا پسندیده نیست بلکه حرام مسلم است.

۱۳۹۰ بهمن ۲۸, جمعه

آفت های مهلک دین

دین پدیده ای ظریف و دقیق است چرا که مدعی ایجاد ایمان در درون انسان هاست. این پدیده مدعی است که درون انسان ها را متحول می کند و انسانی نو متولد می سازد، انسانی که تفاوت اساسی اش با دیگر موجودات زمینی رعایت اخلاق  و حقوق دیگران است. موجودی که تنها به خود نمی اندیشد و دیگران را نیز می بیند و بلکه گاه آنان را بر خود مقدم می سازد و بلکه خویشتن خویش را به اوج قله انسانیت می رساند و چه بسا خود را فدای دیگران می سازد.
دین مدعی است که انسان ها را مومن می گرداند، بدین معنا که مغز وجود آنان را تسلیم حق و حقیقت می سازد و بین آنان و باطل دیواری عظیم و محکم از نفرت ایجاد می کند و آنان را عاشق و شیفته حق و حقیقت و دشمن باطل می سازد.
دین مدعی است که حقیقت انسانیت را بر انسان ها مکشوف می سازد و گوهر وجود انسان ها را به آنان می نمایاند و قله های شرافت را به آنان نشان می دهد و آنان را یاری و تشویق می کند تا آنها را فتح نمایند.
قطعا اگر دین بتواند این خدمات ارزنده را به انسان ها بنماید کاری مهم و بی بدیل را انجام داده و هیچ پدیده دیگری  در زندگی بشر قابل قیاس با آن نیست. اما این پدیده ظریف و ارزشمند آفت هایی دارد که نه تنها تمام خاصیت و ارزش را از آن می گیرند بلکه آن را به زیانبارترین و مهلک ترین امر تبدیل می کنند. این آفت ها باعث می شوند که دین نه تنها انسان ها را به قله های کمال رهنمون نشود، بلکه آنان را به موجوداتی بی منطق و پست تبدیل کند. بنابراین شناخت آفت های دین بسیار مهم و اساسی است، به گونه ای که آفت شناسی دین منطقا مقدم بر دینداری و مقدمه لازم و حتمی آن است.
پیامبر اسلام(ص) دو آفت بزرگ و مهم دین را که بیش از هر آفت دیگری در تخریب آن نقش دارند بیان می فرماید: «دو گروه از امت من هستند که اگر آنان اصلاح شوند امت من اصلاح می شود و اگر تباه گردند امت من تباه می گردد. عرض شد، ای رسول خدا! این دو گروه کدامند؟ فرمود: عالمان دین و زمامداران» (الخصال، ص37).
مطابق این سخن گرانبها دو طایفه بیشترین نقش را در صلاح یا فساد دین مردم دارند. حاکمان در معرض این هستند که از دین مردم به عنوان ابزاری برای استحکام قدرت خود استفاده کنند و بنابراین قرائتی از دین را ارائه می دهند و تبلیغ می کنند که با اهداف آنان مناسب و سازگار باشد. عالمان سوء که هم و غمشان دنیاست، از دین مردم نیز در این راستا استفاده می کنند و چون با چراغ می آیند گزیده می برند.
آن حضرت در حدیثی دیگر آفت های مهم دین را سه چیز می شمارد: «آفة الدین ثلاثة، فقیه فاجر و امام جائر و مجتهد جاهل؛ آفت دین سه چیز است، دانشمند بدکار و زمامدار ستمگر و تلاشگر و مجتهد نادان» (کنزالعمال، ح289).
و البته این دو آفت گاهی جداگانه ذکر شده اند. پیامبر خدا(ص) می فرماید: «لکل شیء آفة تفسده و آفة هذا الدین ولاة السوء؛ هر چیزی آفتی دارد که آن را فاسد می سازد و آفت این دین (اسلام) زمامداران بد است» (همان، ح14672). آن حضرت درباره نقش عالم و دانشمند و میزان سود و زیان او برای دین و ملت می فرماید: «بدانید که بدترین بدها عالمان بدند و خوب ترین خوب ها عالمان خوب» (منیة المرید، ص137). در متون اسلامی حدیثی از حضرت عیسی(ع) نقل شده است که نقش عالم دنیاپرست را در تباهی و انحراف دین به خوبی نشان می دهد: «دینار، درد دین است و عالم، پزشک دین. پس هرگاه دیدید که پزشک به این درد مبتلا شده است به او بدگمان باشید و بدانید که او خیرخواه دیگران نیست» (الخصال، ص113).
و البته روشن است که وقتی این دو آفت هماهنگ و همراه گردند و پشت به پشت همدیگر دهند قطعا ضربه های سهمگینی بر پیکر دین وارد می سازند. پیامبر خدا(ص) می فرماید: «برخی از مردمان امت من دانش دینی می جویند و قرآن می خوانند و می گویند: به دربار زمامداران می رویم و از دنیایشان بهره می گیریم، ولی دین خویش را نگاه می داریم؛ ولی این نشدنی است؛ زیرا همان طور که از درخت قَتاد جز خار نمی توان چید، از نزدیکی زمامداران جز گناه و خطا نمی توان دید» (نهج الفصاحه، هاشم صالحی، ص285).
این همراهی چنان برای دین مضر است که امام صادق(ع) می فرماید: «ملعون است، ملعون است، آن عالمی که از سلطان ستمگری پیروی کند و او را در ستمکاریش یاری دهد» (بحار الانوار، ج75، ص381).
برای پرهیز از زیان و ضرر این دو آفت است که در متون دینی بر این تاکید شده است که دین و خرد دو همزاد هستند و از یکدیگر جدا نمی گردند. پیامبر خدا(ص) می فرماید: «جانمایه آدمی خرد اوست و کسی که خرد ندارد دین ندارد» (روضة الواعظین، ص9، به نقل از گزیده میزان الحکمه، ص538) و می فرماید: «دین آدمی، خرد اوست و هر کس عقل ندارد، دین ندارد» (نهج الفصاحه، هاشم صالحی، ص284). و می فرماید: «همه نیکی ها تنها با خردورزی به دست می آید، و کسی که خردورز نیست، دین ندارد» (تحف العقول، ص54). امام علی(ع) می فرماید: «خرد پیام آور حق است» (غررالحکم، ح272) و می فرماید: «خرد دوست صمیمی مومن است» (تحف العقول، ص203). امام صادق می فرماید: «خرد راهنمای مومن است»(الکافی، ج1، ص29). و امام کاظم(ع) می فرماید: خداوند همه پیامبران را خردمند برانگیخت» (تحف العقول، ص396).
پس راه پرهیز از این دو آفت مهلک این است که انسان از عقل و خرد خویش استفاده کند و از تبعیت کورکورانه بپرهیزد. البته انسان باید به فرموده قرآن مجید، سخن های مختلف را بشنود، اما نه اینکه کورکورانه بپذیرد، بلکه باید عقل و خرد خویش را به کار بندد و سخن درست و برتر را برگزیند (زمر/18). امام صادق(ع) می فرماید: «هر کس از طریق اشخاص به این دین درآید، همان اشخاص همچنان که او را به آن در آورده اند از آن خارجش کنند، و کسی که از طریق کتاب و سنت به این دین وارد شود، کوهها بجنبد ولی او نجنبد» و می فرماید: «کسی که دینش را از طریق کتاب خداوند بشناسد اگر کوهها از جای خود بجنبند او در دین خود متزلزل نشود و کسی که ندانسته عقیده ای را بپذیرد، ندانسته هم از آن خارج شود» (بحار الانوار، ج2، ص105 و ج23، ص103).
 زمانی که زمامداران از دین استفاده ابزاری می کنند و آن را به نفع حکومت خود تفسیر و تحریف می کنند و عالمان دین نه تنها وظیفه خود را که معرفی چهره نورانی دین است انجام نمی دهند، بلکه در مقابل تحریف ها سکوت می کنند یا حتی همراهی می کنند، انسان های حق پرست باید در این گرد و خاک چشم های خود را به خوبی بشویند و دین درست را از متون اصلی و با استفاده از نعمت گرانبهای عقل و خرد بجویند و هرگز دین را از پنجره اعمال ناشایست حاکمان قدرت پرست و عالمان دنیا پرست نبینند، و تلاش کنند که این دُرّ گرانبها را از منبع اصلی خود و با ابزاری درست به دست آورند.

۱۳۹۰ بهمن ۱۸, سه‌شنبه

تقارن سالگرد میلاد بزرگ منادی عدالت و انقلابی که آرمانش عدالت بود

حیات انسانی انسان تنها و تنها با اصل عدالت تحقق می یابد. در صورتی انسان را می توان به اخلاق و اصول دیگر انسانی مکلف کرد که نظامی عادلانه بر هستی حاکم باشد و اگر نظام هستی عادلانه نباشد و نتیجه هر عمل، مشخص و مضبوط نباشد و در این نظام ممکن باشد که هر عملی هر پیامدی را داشته باشد، هرگز نمی توان اعمال خاصی را در میان اعمال اختیاری از انسان ها خواست. دیانت و اخلاق دو امری است که در تاریخ زندگی بشری منادیان زیادی انسان ها را به سوی آنها دعوت می کرده اند. حتی کسانی که دین یا عالم ماوراء ماده را قبول نداشته اند، اخلاق را امری مطلوب و آرمانی می دانسته اند. اما دعوت به دیانت و اخلاق در صورتی معنا می دهد که نظامی عادلانه بر جهان حاکم باشد. پس برای تحقق انسانیت انسان عادلانه بودن نظام هستی ضروری است.
اما این انسانیت خود نیز تنها با عدالت محقق می شود. اصل اساسی و زیربنایی که زندگی دینی و اخلاقی انسان بر آن مبتنی است، و بدون آن نه دیانتی تحقق می یابد و نه اخلاقی، همان عدالت است. هم تعالی و کمال فردی انسان به عدالت بستگی دارد و هم زندگی اجتماعی سالم و درست او. به همین جهت است که هم درون و فطرت انسان به عدالت دعوت می کند و هم خداوند پیامبران خود را برای اجرای عدالت فرستاه است. حسن عدالت و قبح ظلم و ستم از یک سو هم امری فطری است که انسان از درون آن را درک می کند و هم از مستقلات عقلیه است که عقل انسان مستقیما و بی واسطه آن را می فهمد و از سوی دیگر به تعبیر قرآن مجید انبیای ظاهری برای آن فرستاده شده اند: «لقد ارسلنا رسلا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط»(حدید/25) ما پیامبران خود را با ادله ای روشن فرستاده ایم و با آنان کتاب و میزان را نازل کردیم تا مردم قسط و عدل را به پا دارند. مطابق این آیه هدف از فرستادن انبیا یا یکی از اهداف مهم آن این بوده است که مردم در جامعه عدل را به پا کنند. پس در واقع هدف از آمدن پیامبر این بوده که به همان چیزی که عقل و فطرت بشر درک می کرد تذکر داده شود.
دعوت به عدالت در سخنان پیامبر اسلام(ص) جایگاهی خاص و ویژه دارد به گونه ای که هیچ سخنی و هیچ دعوتی را نمی توان با آن قیاس کرد. پیامبر(ص) در سخنی می فرماید: «عدل ساعة خیر من عبادة سبعین سنة» لحظه ای دادگری از هفتاد سال عبادت بهتر و برتر است (مشکاة الانوار، ص544). اما این عدالت برای برخی از افراد زیباتر است، یعنی کسانی که در اجتماع نقش مهمتری دارند و سرنوشت مردم در دست آنان است. پیامبر خدا(ص) می فرماید: «ما من احد افضل عند الله من امام ان قال صدق و ان حکم عدل» هیچ کس نزد خدا برتر و بالاتر از زمامداری نیست که چون سخن می گوید راست می گوید و چون حکم می کند دادگری می کند (نهج الفصاحه، ص408) و باز می فرماید: «العدل حسنٌ و لکن فی الامراء احسن» دادگری نیکوست، ولی برای زمامداران نیکوتر است (همان، ص409).
از سوی دیگر آن حضرت برترین جهاد و سبب بخشایش گناهان را این می داند که انسان در فکر ستم به دیگران نباشد (همان، ص328). آن حضرت بهشت را برای کسی که شر ظالم را از مظلوم دور کند ظمانت می کند (همان). و باز آن حضرت توجه ویژه ای به ظلم و ستم حاکمان دارد: «اشد الناس عذابا یوم القیامة امام جائر» سخت ترین عذاب در قیامت برای پیشوایی است که ستمگر است (همان، ص339). و آن حضرت می فرماید: خداوند از پیشوای ستمگر نفرت دارد (همان) و می فرماید: «الظَلَمة و اعوانهم فی النار» جای ستمگران و یاورانشان در دوزخ است (الفردوس، ج2، ص407). و می فرماید: هر کس به ستمگری کمک کند تا حقی را پایمال کند، از سایه خدا و رسول او بیرون می رود (المعجم الکبیر، 11/94). و می فرماید: «من اعان ظالما سلطه الله علیه» هر کس ستمگری را یاری دهد خدا همان ستمگر را بر او مسلط گرداند (کنز العمال، ح7593).
انسان ها نه تنها نباید ظالم و ستمگر را یاری دهند، بلکه وظیفه دارند جلوی ستمگر را بگیرند و او را از این کار باز دارند. آن حضرت می فرماید: «ان الناس اذا رأو الظالم فلم یأخذوا علی یدیه اوشک ان یعمهم الله بعقاب منه» وقتی که مردم ستمگری را ببینند و دستش را از ستمگری باز ندارند، بیم آن می رود که خدا همه را به عذاب خویش دچار کند (مسند احمل، 1/7) و می فرماید: «من مشی مع ظالم فقد اجرم» هر کس با ستمگری راه رود گناهکار است (کنز العمال، ح14953).
از آنچه گذشت بر می آید که اولا هدف خداوند از فرستادن پیامبران اجرای عدالت بوده است. بنابراین هدف پیشینی دین عدل و قسط بوده است. از سوی دیگر پیامبر اسلام بیش از هر چیز و فراتر از هر چیز به عدالت دستور داده است. از این سخنان بر می آید که هر پرچم و بیرقی که به نام دین بر افراشته می شود باید شعار و دغدغه اولش و بالاترین آرمان و خواسته اش عدالت باشد.
آری! حضرت محمد مصطفی(ص) پیام آور عدالت بود و در پی آن بود که جامعه خود و همه جوامع بشری در طول تاریخ را به عدالت فراخواند. دینی و شریعتی که او آورد ستون و رکن اصلی و گوهری ترین و اساسی ترین بخش آن عدالت بود. عدالت در آیین او از امور عرضی نبود، بلکه مطلوب ترین و مهم ترین ذاتی آن بود، به گونه ای که آیین و شریعت بدون عدالت جسدی بی روح و لاشه ای بی جان بیش نبود.
سالروز میلاد این بزرگ منادی عدالت با سالگرد انقلابی متقارن گشته است که از یک سو شعار اجرای آیین محمدی را می داد، و از سوی دیگر آرمانش اجرای قسط و عدل بود. ملتی که از ظلم و ستم و بیداد به ستوه آمده بود بغضش ترکید و فریاد عدالت خواهی سرداد و البته عدل و قسط واقعی را به حق در تعالیم عدالت محور خاتم پیامبران جستجو کرد و در پی اجرای آن بر آمد.
و اینک در این سالگرد بسیار مناسب است که این ملت به داوری بنشیند و به تعالیم عدالتخواهانه آن پیامبر بزرگ بنگرد و آنها را ملاک و معیار قرار دهد و بسنجد که اکنون پس از گذشت بیش از سه دهه از انقلابی که برایش هزینه بسیار سنگینی پرداخته، چه مقدار به آرمان عدالت خواهی خود نزدیک شده است. ما شعار دین را داده ایم، آن هم دینی که بیش از هر چیز بر عدالت تاکید کرده است. دینی که بزرگانش گفته اند: «الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم» حکومت با کفر باقی می ماند اما با ظلم پایدار نمی ماند. آیا جامعه ما به عدالت بیشتر توجه می کند یا جوامعی که هرگز شعار دین و دینداری نمی دهند؟ در خبرها آمده بود که در یکی از کشورهای غربی، که مهد سکولاریسم است، وزیری مجبور به استعفا گردید. جرمش این بود که ده سال پیش، هنگامی که هنوز وزیر نبود، در رانندگی با سرعتی بیش از حد مجاز رانده بود و چون پلیس او را متوقف کرده بود از همسرش خواسته بود که خود را راننده معرفی کند. اکنون پس از ده سال که این تخلف آشکار شده آقای وزیر و همسر سابقش تحت پیگرد قرار می گیرند و وزیر مجبور به استعفا می شود.
اگر مهم ترین آرمان دین عدالت است آیا این کشور سکولار به آن نزدیک تر نیست تا کشوری که شعار دین سر می دهد و در آن صحبت از تخلفات و اختلاس های میلیاردی می رود و هیچ مقامی نه تنها مقام خود را از دست نمی دهد بلکه حتی مورد مواخذه نیز قرار نمی گیرد؟! جرم آقای وزیر یک دروغ بوده است، دروغی که لطمه ای اساسی به مملکت نزده است. آیا این کشور به آرمان دین نزدیک تر است یا کشورهایی که شعار پرچمداری دین را می دهند و دروغ گویی در آنها امری عادی است. این امر نشان دهنده وضعیت نظام قضایی یک کشور سکولار است که در آن هرگز شعار دین داده نمی شود. این معنای استقلال نظام قضایی است. اما اگر در کشوری و نظامی که خود را دینی و اسلامی می خواند سوالات بسیار زیادی درباره عدالت نظام قضایی آن و استقلال آن مطرح است، آیا نباید در عنوان دینی بودن خود تجدید نظر کند؟ در کشوری که خود را اسلامی می خواند نظام قضایی اش چه پاسخی برای حصرهای طولانی مدت بدون محاکمه انسان های شریف دارد؟! آیا مجازات های سنگینی که در نظر گرفته می شود با اتهامات ادعایی سنخیت دارد؟! و ...
به هر حال نظامی که مدعی اجرای آیین پیامبری بود که سخن و آرمان و هدف اصلی اش عدالت بوده است، چه میزان به آن آرمان و هدف نزدیک شده است؟! آیا برخی کشورهای سکولار به این آمار و هدف نزدیک تر نیستند؟! همگان، و بویژه عالمان دین وظیفه دارند که به دقت به مطالعه آنچه در جامعه می گذرد بپردازند و ببیند که چه میزان آرمان ها و اهداف دین اجرا می شود و اگر برخی کشورها و نظام های سکولار و غیر دینی به این اهداف و آرمان ها نزدیک ترند، فکری به حال دین کنند تا حداقل چهره دین در نزد جهانیان تیره و تار نگردد.

۱۳۹۰ بهمن ۹, یکشنبه

توصیه های امام حسن عسکری(ع) به یک عالم فقیه

امام حسن عسکری(ع) در نامه ای به یکی از عالمان بزرگ به نام علی ابن حسین بابویه قمی سفارشات مهمی می کند. در بخشی از این نامه آمده است:
«اما بعد: اوصیک یا شیخی و معتمدی و فقیهی ابالحسن علی ابن الحسین القمی، وفقک الله لمرضاته، و جعل من صلبک اولاداً صالحین برحمته، بتقوی الله، و اقام الصلاة، و ایتاء الزکاة، فانه لا تقبل الصلاة من مانع الزکاة، و اوصیک بمغفرة الذنب، و کظم الغیظ، و صلة الرحم، و مواساة الاخوان، و السعی فی حوائجهم فی العسر و الیسر، و الحلم عند الجهل، و التفقه فی الدین، و التثبت فی الامور، و التعاهد للقرآن، و حسن الخلق، و الامر بالمعروف و النهی عن المنکر...» ( الانوار البهیه، ص320).
بعد از حمد و ثنای الهی، تو را ای بزرگمرد و مورد اعتماد و فقیه پیروان ما، ای علی ابن حسین قمی، که خدایت به آنچه رضای اوست موفق فرماید و از نسلت به رحمت خود فرزندان شایسته ای قرار دهد، سفارش می کنم به پرهیزگاری در پیشگاه خدا و برپا داشتن نماز و پرداخت زکات-چرا که نماز کسی که زکات نمی پردازد پذیرفته نیست؛ و به تو سفارش می کنم که از خطای مردم درگذری، و خشم خویش فرو بری و صله رحم کنی و برادران را تسلیت و آرامش دهی و تلاش کنی که چه در هنگام تنگدستی و چه گشایش حوائج آنان را بر آورده سازی و در برابر بیخردی و کارهای نسنجیده افراد بردبار باشی، و در دین ژرف نگر باشی و در کارها در پی تحقیق و یقین باشی و با قرآن هم پیمان باشی و اخلاق نیکو پیشه سازی و امر به معروف و نهی از منکر کنی ...
در این فراز از وصیت نامه به نکات بسیار مهمی توجه داده شده است که همه عالمان دین باید به آنها توجه نمایند:
1-نماز مهم ترین بخش عبادی دین است و در واقع دربردارنده یاد خداست که با آن قلب ها آرام می گیرد. عالم دین باید در راه توجه مردم به یاد خدا و به پا داشتن نماز تلاش نماید. اما عالمان باید توجه کنند که دین به هیچ وجه یک بعدی نیست و تنها دربردارنده رابطه درست با خدا نیست، بلکه رابطه درست با دیگر مخلوقات را نیز شامل است. انسان نمی تواند مدعی باشد که به یاد خداست و برای او نماز می خواند و او را عبادت می کند ولی هیچ کاری با دیگر مخلوقات ندارد و به گرفتاریها و مشکلات آنان توجه ندارد. کسی که خدا را عبادت می کند باید خلق خدا را عیال و افراد تحت تکفل او بداند و در راه برطرف کردن مشکلات آنان تلاش کند. اگر در دین نماز هست، زکات هم هست و نماز بدون زکات ارزشی ندارد. عالم دین وظیفه دارد که دین را جامع و کامل به مردم معرفی کند و تنها بعد عبادی را در نظر نگیرد و از اخلاق و حقوق انسان ها و دیگر مخلوقات غفلت نورزد.
2-امام(ع) مواردی از زندگی اخلاقی را، که وظیفه عالم است که هم خود به آن توجه کند و هم مردم را توجه دهد، یادآوری می کند. بخشش خطاهای مردم و فروخوردن خشم وظیفه عالم دین است. عالم حق ندارد سختگیری کند و خطاهای مردم را بزرگ کند وبه اندک بهانه ای در پی مجازات مردم باشد. عالم دین باید سعی کند تا می تواند خطاها را بپوشاند و تا بهانه ای برای بخشش وجود دارد چنین کند. اگر خشم عالم مقدس است پس باید الهی باشد و همان طور که رحمت الهی بر خشم و غضب او پیشی دارد، خشم مقدس عالم نیز باید اینگونه باشد. این خشم هرگز نباید به کینه توزی و انتقام گیری مبدل شود و اگر اینگونه شود به هیچ وجه برخاسته از حق پرستی نیست بلکه در خودپرستی و هواپرستی ریشه دارد. عالم دین باید از کارهای جاهلانه و نسنجیده مردم نسبت به او چشم پوشی کند، تا چه رسد به اینکه از یک انتقاد برافروخته گردد و تلاش کند که انتقاد کننده را مجازات کند و زبان از کام او در آورد و ...
3-آن حضرت موارد دیگری از اخلاق اجتماعی را یادآوری می کند. صله رحم و روابط درست فامیلی آثار بسیار مهمی برای فرد و جامعه دارد. عالم دین باید در پی روابط سالم خانواده ها و انسان ها باشد و به آنان توصیه کند که با وجود سلیقه ها و افکار و اعتقادات مختلف روابط دوستانه و صمیمانه با هم داشته باشند. اینکه عالمان دین زمینه ای فراهم کنند که اعضای خانواده، پدر با فرزند، برادر با برادر ، خواهر با خواهر، زوجین با یکدیگر و ... به بهانه مواضع سیاسی و غیره دشمن همدیگر گردند و همدیگر را از دین خارج بدانند، انحراف بزرگ و مهمی در دین پدید آورده اند. اختلاف سلیقه و تفاوت مواضع سیاسی را به جنگ بین اسلام و کفر تبدیل کردن بیشترین لطمه را به دین و اخلاق جامعه وارد می کند. به هر حال افراد جامعه باید با هم همدردی کنند و مشکلات دیگران را مشکل خود بدانند، نه اینکه به بهانه های مختلف روابط خود را با یکدیگر قطع کنند. عالم دین در این زمینه وظیفه سنگینی دارد. عالمان دین باید مرزهای روشن دین را برای مردم بیان کنند و مردم را به دوستی و رابطه صمیمانه دعوت کنند. به هر حال هر شخصیتی در هر پست و مقامی که باشد مخالفان و موافقان، و طرفداران و منتقدانی دارد. این امور هرگز نباید باعث دشمنی بین مردم شود.
4- دو نکته مهم دیگری که امام(ع) در این وصیت به عالمان دین تذکر می دهد یکی تفقه در دین و دیگری تثبت در امور است. عالم دین دو شأن دارد، یکی اینکه درباره آموزه های دین نظر می دهد و آنها را برای مردم بیان می کند. در این قسمت وظیفه عالم این است که از سطحی نگری پرهیز کند و در بیان احکام و تعالیم دین تامل و تفکر کند. اینکه یک عالم به زمان و مکان نگاه نکند و درب حجره را برخود ببندد و با یک روایت ظنی یا وهمی فتوا دهد و هیچ کاری نداشته باشد که این فتوا چه پیامدی دارد و آیا اصول مسلم دین زیر سوال می رود یا نه، و دین برای این زمان قابل اجرا است یا نه، و دین مورد تمسخر جهانیان قرار می گیرد یا نه و ... به هر حال وظیفه عالم، ژرف نگری و تامل تام و کامل است و او وظیفه دارد که قبل از بیان فتوا تمام جوانب و لوازم سخن خود را در نظر بگیرد تا به دین لطمه نزند و باعث وهن آن نگردد.
شأن دیگر عالم دخالت در امور اجتماع و اظهار نظر در این باره است. امام توصیه می فرماید که عالم نباید بدون تحقیق و علم و یقین اظهار نظر کند. عالمانی که تحقیق نمی کنند و صرفا به حرف این و آن گوش می دهند به ابزاری صرف در دست حاکمان و قدرتمندان تبدیل می شوند. آنان هرگونه که بخواهند به این عالمان خبر می دهند و ذهن آنان را می سازند و از آنان در راستای اهداف خود استفاده می کنند. عالم دین وظیفه دارد که هیچ سخنی را بدون تحقیق نپذیرد و اگر می خواهد مرجع دین و ملجأ مردم باشد باید همه مواضعش سنجیده و محققانه باشد تا به ابزاری در دست حاکمان تبدیل نگردد.
5-متن اصلی دین قرآن مجید است. عالم دین وظیفه دارد که همه چیز را با آن بسنجد و هم نقلیات دیگر و هم آنچه را که به نام دین در جامعه می گذرد با این معیار و ملاک بسنجد. آیا اگر حاکمان، عملی به نام دین انجام می دهند اعمال آنان با قرآن مجید سازگاری دارد؟ تشخیص این امر بر عهده عالمان است. و نیز این وظیفه عالم است که اعمال توده های مردم را با قرآن مجید بسنجد. ممکن است عده ای از مردم در اثر بیان نادرستی که از دین شده است، گمان کنند که معنای برائت و تبری این است که به مقدسات دیگر ادیان یا مذاهب بی احترامی کنند. این در حالی است که قرآن مجید می فرماید: «و آنانی را که جز خدا می خوانند دشنام ندهید تا آنان از روی دشمنی و نادانی خدا را دشنام دهند» (انعام/108).
مطابق این آیه هرکس می خواهد دیگران به مقدسات او توهین نکنند خودش نباید به مقدسات دیگران توهین کند. این نکته را امام عسکری(ع) در سخنی اینگونه بیان می کند: «کفاک ادبا لنفسک تجَنُّبِک ما تکره من غیرک» برای تادیب خویش کافی است از آنچه از دیگران نمی پسندی اجتناب کنی (انوار البهیه، ص161).
این یک نمونه است. عالم دین باید همه اعمالی را که به نام دین صورت می گیرد، چه به وسیله حکومت ها و چه توده های مردم، با قرآن مجید بسنجد و درباره آن داوری کند.
6-امام(ع) در این وصیت نامه موارد مهمی از اخلاق را گوشزد می کند. با این حال پس از اینکه به امور مهمی از قبیل ژرف نگری در دین و تحقیق در امور و همراهی با قرآن اشاره می کند، حسن خلق را تذکر می دهد. به هر حال اخلاق نیکو هدف اصلی دین است، به گونه ای که پیامبر (ص) هدف رسالت خود را اتمام آن می شمارد. عالم و فقیه باید توجه داشته باشد که اخلاق یک رکن در کنار ارکان دیگر دین نیست، بلکه رکن اصلی دین است. اگر در جامعه ای اخلاق از جایگاه مهمی برخوردار نیست، هرچند به ظواهر عبادات توجه می شود، این جامعه از اسلام فاصله گرفته است.
7-آخرین وصیت امام در فقره ای که نقل شد توصیه به امر به معروف و نهی از منکر است. عالم و فقیه نباید در مقابل فسادها و ظلم و ستم هایی که در جامعه صورت می گیرد سکوت کند. وظیفه او آن است که با صدایی رسا فریضه امر به معروف و نهی از منکر را انجام دهد. چه دورند از اسلام کسانی که خود را عالم و فقیه می شمارند و حاضر نیستند حتی به کسانی که برای تظلم خواهی به ملاقاتشان می روند وقت ملاقات دهند. به هر حال وظیفه عالم و فقیه بیش از سایر مردم، توجه به فریضه امر به معروف و نهی از منکر است. وقتی حتی این سخن شایع می شود که کسانی مورد ظلم و ستم و قتل و تجاوز و شکنجه قرار گرفته اند عالمان دین باید بیش از دیگران پیگیر این امور باشند تا بتوانند وظیفه خود را انجام دهند.